تربت الـ حـ سـ یــ ن






تربت الـ حـ سـ یــ ن

کربلا تربت می‌سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می‌کند
از عطش، آب بدن خشک می‌شود و تشنه دنیا و آخرت می‌شود؛
هم تشنه آب ظاهری می‌شود و هم تشنه معنوی
کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می‌شود
همین بدن ظاهری، حتی اگر نمرده باشد!
و این یعنی معنای موتوا قبل ان تموتوا

كلّ يوم اگر براي ما عاشوراست و كلّ ارض كــربلا، سلام هاي مقدّس ِ صبح و شام ِ حضرت ِ ناحيه، سرّ ِ خون - اشك هاي جناب ِ صاحب (عـجّل الله فرجه الشّريف) اند ... أَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّد حَبيبِ اللهِ وَ صِفْوَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبي طالِب الْمَخْصُوصِ بِاُخُوَّتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ابْنَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى أَبي مُحَمَّد الْحَسَنِ وَصِىِّ أَبيهِ وَ خَليفَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ الَّذي سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ في سِـرِّهِ وَ عَلانِـيَـتِـهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ في تُرْبَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّيَّـتِـهِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِيآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَيِّدِ الاَْوْصِيآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خَديجَةَ الْكُبْرى ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّةِ الْـمَـأْوى ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوكِ الْخِبآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى غَريبِ الْغُرَبآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَدآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الاَْدْعِيآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآءَ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الاَْزْكِيآءُ ... أَلسَّلامُ عَلى يَعْسُوبِ الدّينِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهينِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِياتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ ... أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتيلِ الْمَظْلُومِ ... أَلسَّلامُ عَلى أَخيهِ الْمَسْمُومِ ... أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْكَبيرِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضيـعِ الصَّغيرِ ... أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّليبَةِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَريبَةِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلينَ فِى الْفَلَواتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحينَ عَنِ الاَْوْطانِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونينَ بِلا أَكْفان ... أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر ... أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ التُّرْبَةِ الزّاكِيَةِ ... أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِيَةِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَليلُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِي الْمَهْدِ ميكآئيلُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّـتُهُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِكَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتينِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين ... أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِيَةِ فِى الْفَلَواتِ ... تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِياتُ ... وَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّباعُ الضّـارِياتُ ... أَلسَّلامُ عَلَيْك َ يا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِكَةِ الْمُرَفْرِفينَ حَوْلَ قُبَّتِك ...

هالیوود علیه hollywood

سه شنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۰، ۰۸:۲۷ ق.ظ
سینما در درجه اول یک رسانه است. وسیله ای برای رساندن افکار و عقاید سازنده. سینما رسانه ای است که در میان سایر رسانه ها، با توجه به پتانسیل عظیم آن، چه از حیث انتقال مفهوم (امین بودن) و از چه از حیث اثرگذاری؛ در مقایسه با سایر رسانه ها از قدرت رسانندگی بیش تری برخوردار است.

در سینما هیچ صحنه ای تصادفی نیست چراکه واقعیت فیلم به معنای آنچه بر پرده نمایش نشان داده می شود؛ در واقع، جهان آرمانی و مطلق گرای سازنده ایست که به دور از محدودیت های دنیای واقعی؛ مطلوب خود را به تصویر می کشد و قطع یقین در چنین جهانی که مخلوقِ سازنده است؛ تکلیف نهایی را «هدف فیلمساز» تعیین می‌کند و برای همین است که تلاش‌های فیلمساز، در هنگام دکوپاژ، فیلمبرداری و یا مونتاژ، بالاخره باید به آنجا منتهی شود که او نتیجه‌ی کار را اثر خویش، بخواند. در واقع در یک اثر سینمایی، تماشاچی هیچ حق انتخابی نخواهد داشت چراکه سازنده به جای او هدف گذاری نموده، فکر و انتخاب کرده و همه اجزای موجود در فیلم، به هدف فیلمساز اشاره دارند.

همچنین اثرگذاری سینما، وامدار جذابیت داستان، تصویر و ترکیب این دو است و جذابیت نیز، از نیازهای انسان و توهم ناشی از ارضای یکی از نیازها ، توسط فیلم نشات می گیرد. در واقع سینما با اتکا بر نقاط ضعف انسان، مخاطب را ساعت ها همراه خود می کند و در لحظاتی که بیننده به علت ایجاد حس توهمِ ارضای نیاز، با فیلم درگیر می شود؛ قوه عقل که تنظیم کننده سایر قواست؛ از راس قوا نزول کرده و قوه دیگری، بسته به نوع فیلم، ترفیع گرفته و جانشین قوه عقل می شود. در چنین شرایطی قدرت انتخاب و اختیار انسان به حداقل ممکن رسیده و زمینه القا و تلقین ِ مفاهیم مدنظر سازنده، فراهم می شود.

برای مثال، در لحظاتی که در حال تماشای یک فیلم معمایی هستید؛ سینماگر با آگاهی کامل از نیاز قوه وهمیه مخاطب، در طول فیلم به انحای مختلف به این نقطه ضعف شما می پردازد و درحالی که شما در جهت پاسخگویی به یکی از نیازهای خود (در این جا دانستن پاسخ یک معما) هستید؛ به دلیل تحریک بیش از حد قوه وهمیه، قوه عقل شما نزول یافته و قوه وهم جانشنین آن می شود. در چنین شرایطی بدون اینکه متوجه شوید ساعت ها وقت خود را صرف آن می کنید و در این بین، بهترین فرصت را برای اثرگذاری در اختیار سازنده قرار داده اید تا از این حالت خلسه فکری شما، نهایت استفاده (بخوانید سواستفاده) را ببرد.

در واقع همانطور که آوینی اشاره کرده است؛ سینما و تلویزیون، پدیدارهایی تکنولوژیک هستند که پیش از آنکه اصلاً ما «آزادی در قبول یا عدم قبول آنها» پیدا کنیم؛ خود را بر ما تحمیل کرده‌اند. اگرچه در جهانی که اعتبار گرایی همه ابعاد آنرا فرا گرفته است؛ عده ای حتی پرسش پیرامون این ماهیت ها را برنمی تابند و آن ها را فلسفه بافی می خوانند اما باید گفت؛ پاک کردن صورت مساله کمکی به حل آن نخواهد کرد. انشاالله در قسمت آخر به طور مفصل به این موضوع خواهیم پرداخت.

در این نوشتار بحث اصلی، پرداختن به وضعیت سینمای جبهه مقابل به طور عام و هالیوود به صورت خاص می باشد، سیری که از آشنایی با برخی ویژگی های کلی سینما شروع شد تا در قسمت های بعد، به بررسی وضعیت سینمای جبهه مقابل به عنوان ارزیابی از وضعیت دشمن و بررسی وضعیت موجود سینمای کشورمان به عنوان شناخت پتانسیل های موجود بپردازیم و در نهایت، با در نظر گرفتن همه موارد قبل، برای ادامه مسیر هدف گذاری کنیم.

اصولا یکی از روش های تحقیق و بررسی پیرامون یک پدیده اجتماعی- فرهنگی، پرداختن به منشا پیداش آن پدیده است و باید گفت سینما نیز از این قانون کلی مستثنی نخواهد بود. چه باب میل ما باشد و چه نباشد؛ سینما پدیده ایست که محل پیدایش آن اروپاست.

باید گفت تاریخ سینما را از لحاظ منشا پیداشِ زمانی و مکانی، به دو صورت می توان بررسی کرد. از لحاظ پیشرفت های صنعتی، تکنیکی و تجربی می توان گفت؛ هالیوود را باید از قبل 1920 شناخت و سینمای صامت!

پس ناچار گریفیث را با اولین فیلم بلند تاریخ یعنی، تولد یک ملت باید پدر سینما بدانیم و بگوییم چون شرکت بیوگراف همراه با گروه بازیگرانش به محلی نزدیک لس‌آنجلس رفتند و این شرکت ترجیح داد تا فیلم‌های دیگری در مناطق نزدیک به لس‌آنجلس بسازد، و نام آن محل هالیوود بود؛ از آن به بعد صنعت سینمای غرب را به اختصار هالیوود خواندند.

بعد از سینمای صامت باید برویم سراغ دوران طلایی هالیوود. دورانی که در آن؛ استودیوهای فیلمسازی شروع کردند به تولید انبوه فلیم وپول پارو کردن از این صنعت جدید! ژانرهای مختلف از وسترن گرفته تا کمدی‌های بزن بکوب و ژانر فیلم موزیکال و کارتون و انیمیشن در این دوره ساخته شد تا جیب مخاطبان را بسته به سلیقه آن ها، خالی کند.

و البته باید بدانیم در این دوران؛ عملکرد سازندگان، غیرمستقل از استودیو ها بود و محدود به نظر سرمایه دارانِ این عرصه. اما پس از فروش عالی فیلم خواننده جاز، تعداد کمپانی ها با هدف درآمدسازی زیاد شد. از کمپانی برادران وارنر گرفته تا کمپانی فاکس که دومین موسسه نام گرفت. ازشرکت RKQ  تا کمپانی پارامونت و البته هر کمپانی بازیگران مخوص خود را داشت.

 1937 در تاریخ هالیوود بسیارمهم است چراکه، والت دیزنی، اولین انیمیشن پرمخاطب تاریخ – سفید برفی و هفت کوتوله- را ساخت تا شاخه های صنعت هالیوود بیش تر شود!

از 1960 سینمای مستقل ایجاد شد تا امثال جان فورد و هیچکاک، کمی خارج از دخالت های مستقیم استودیوها،  دلیجان و جویندگان و سرگیجه و نتریوس را بسازند. آرام آرام، سیلقه مردم رو به سوی سینمای عامیانه رفت وهمین شد که با جداشدن فرایند تولید از نمایش و همچنین، ظهور پدیده ای به نام تلویزیون، بسیاری از بازیگران و کارگردانان، از قید کمپانی ها رها شدند.

با توجه به سیاست اولیه سینما برای سازندگانش، که در آن درآمدزایی حرف اول و آخر را می زد؛ سینماگران برای جذب بیش تر تماشاچی به سوی مسائل جنسی و اروتیک حرکت کردند. و کار به جایی رسید که مسائل جنسی، موتور جلوبرنده سینمای آمریکا شد.چیزی که سال ها بعد تحت عنوان فیلم فارسی در ایران رخ داد.

این امر به قدری پیش رفت که برخی، یکی از مهم ترین نتایج سینمای مستقل را رواج فساد به علت بی حد و مرز شدن سینما و منفعت طلبی می دانند چیزی که واکنش کلیسای کاتولیک وانجمن های مذهبی را در پی داشت. و نتیجه آن شکل گیری MPDDA یا مجمع دولتی فیلمسازان امریکا شد تا اولین سانسورها روی هالیوود اعمال شود.

پس از سینمای مستقل به دوره ای می رسیم که از آن به عنوان هالیوود جدید و سینمای پست – کلاسیک نام می برند. در این دوره بسیاری از قوانین سانسور مجددا لغو و کمرنگ شد و موجبات رواج جنسیت و خشونت را فراهم کرد. تلویزیون به طور گسترده وارد خانه ها شد.و پیشرفت های چشم گیری از لحاظ داستان گویی به وجود آمد. سینما حرکتی سریع به سوی سینمای حادثه ای و درام داشت و از نظر فنون ساخت، پیشرفت های چشم گیری بدست آمد.

پیشرفت های عظیم فنون ساخت سینما؛ سرمایه فراوان سینماگران؛ اقبال زیاد عمومی و پیشرفت سطح فیلمنامه ها، موجب توجه بیش از پیش سیاستمداران به صنعت هالییود به عنوان یک رسانه موثر و پولساز شد. در این دوران غلظت منافع سیاسی – فرهنگی بر غلظت منافع مالی غلبه یافت و موجبات ساخت آثار پرخرجی چون، آواتار ساخته جیمز کامرون با بودجه  237 میلیون دلاری را توسط کمپانی فاکس یا قرن بیستم فراهم کرد. همچنین گفته می شود کمپانی برادران وارنر به کارگردانی اسپیلبرگ  قصد ساخت فیلم حضرت موسی(ع) را با بودجه 300 میلیون دلاری هالیوود دارد.

در سال های اخیر اگرچه گفته می شود ساخته های سینمای غرب، بازساختِ ساخته های دوران طلایی هستند اما روال پیشرفت خود را به سرعت طی می کنند. این پیشرفت به صورت همه جانبه و با اولویت بندی خاص ادامه دارد.

هالیوود با وسواس عجیبی به مخاطب شناسی و تولید اثر متناسب با مخطاب روی آورده است.توجه بیش از پیش به فیلمنامه ها با تاسیس بانک های فیلمنامه از دیگر سیاست های مورد توجه هالیوود است. همچنین هالیوود به شدت در حال گسترش دادن حیطه محصولات خود می باشد.

ساخت فیلم های سینمایی با موضوعات مختلف ( وحشت – رمانتیک – اکشن و ...) و ژانرهای گوناگون که همه به صورت تخصصی کار می کنند.

ساخت کارتون هایی که صرفا جنبه سرگرمی ندارند و با مطالعات عمیق و فیلمنامه های قوی ساخته می شوند (مزیت کارتون نسبت به فیلم 1. مخاطب جوان تر و درنتیجه اثرپذیرتر 2. بی قید و بندی بیش تر از قوانین موجود در جهان واقعی 3. حساسیت برانگیزی بسیار کم تر)

ساخت برنامه های خانگی متنوع
فیلم های سریالی (جهت خلق قهرمان و با توجه به ضرب المثل معروف هالیوودی :اگه خوب بود ادامه اش بده)
سریال ها ( هم اکنون تمرکز اصلی هالییود روی ساخت سریال هایی است که هرکدام به تنهایی قابلیت یک فیلم دارد

مزیت: 1. زمان درگیری مخاطب یبیش تر است 2. ساخت متناسب با نحوه تاثیر 3. تحریک کنجکاوی مخاطب

بازی های کامپیوتری

هریک از موارد فوق نیازمند پرداخت های جداگانه و مقالات تخصصی می باشد که در بالا فقط به صورت مختصر به آن ها، اشاره شده است

تحریف، تغییر و تاریخ سازی و البته خلق قهرمان، از پتانسیل های خاص سینما است که در سال های اخیر به شدت موجب جذب سرمایه داران صهیونیسم به این عرصه شده است. گفته می شود در حال حاضر بیش از 90 درصد از سرمایه موجود هالییود در اختیار صهیونسیم ها می باشد. به بیان دیگر صهیونیسم، هالییود را امیدی برای احیای ارزش های ضد ارزشِ خود می داند و از این رو همواره تلاش می کند تا با تولید آثار سینمایی، اندیشه های خود را به مخاطب القا کند. برای مثال : در سالهای اخیر آنها کمر همت به مخدوش کردن و کمرنگ کردن اندیشه ی مهدویت با بیان مفاهیمی چون آرمگدون بسته اند.

نمونه ای از اقدام به قهرمان سازی:
رابین هود ، اسپایدرمن ، سوپر من ، بَتمن و در دهه های اخیر کسانی چون مرد آهنی ، رَمبو ، ترمیناتور ، و تا حدودی هری پاتر و نیکیتا و ...
نمونه ای از تاریخ سازی
اسپارتاکوس – رم – 300 و ...

برخلاف سایر ملل که اسطوره هایشان ریشه در تاریخ باستان دارند ، آمریکا به دلیل اینکه سرزمینی است فاقد تاریخ کهن و درخشان، اسطوره هایش به جای ریشه گرفتن از ادبیات، ریشه در فرهنگ پاپ و رسانه ها دارند .اسطوره های آمریکایی اکنون بیش از پیش به کمک سیاست این کشور بوجود آمده و در نقش ناجیان مردم آمریکا ، درهزاره سوم نقش بازی می کنند .

با توجه به موارد مطرح شده در قسمت اول، آمریکا اکثر سیاست های خود را با پشتیبانی هالییوود فرهنگ سازی می کند.

مثال: سیاست جنگ علیه ترور که در دوران ریاست جمهوری بوش، در فیلم های متعدد مطرح شد؛ یکی از شعارهای اصلی وی در  انتخابات بود. در دوره دوم نیز، یعنی سال 204 نیز که وضعیت محبوبیت بوش دچار کاهش شدیدی شده بود؛ تمرکز بسیاری از فیلم های هالیوودی بر این مطلب بود تا بتوانند این پیام را به مخاطبان خود القا کنند که، یک مملکت در حال جنگ، فرمانده کل قوای خود را تغییر نمی‌دهد!

یک نکته بسیار مهم در هالییود:
سینمای هالییود نیز مانند بسیاری دیگر از رسانه ها متوجه شد که اثرگذارترین روش تاثیرگذاری؛ غیرمستقیم ترین روش است. گاه از طریق یک دیالوگ بی ربط، گاه یک عکس و گاه یک اسم، غرض سازنده به مخاطب القا می شود. امروزه هالییود نه فقط با فروش آثار خود، بلکه با ترویج افکارش منافع بلند مدتی را کسب می کند.

نگاهی دوباره به هالیوود با رویکرد ماهیت فکری:
اما با همه موارد گفته شده در بررسی تاریخچه سینما، از لحاظ پیشرفت های صنعتی، تکنیکی و تجربی؛ باید گفت بسیار ساده انگاری است اگر مقصود ما از زمان پیدایش سینما، مثلا اختراع عکاسی و سپس ساخت تصاویر متحرک در حدود سال‌های 1880 تا 1889 باشد!

به عقیده نگارنده، سینما پیش از آنکه یک صنعت و ماحصل پیشرفت طبیعی بشر در یک جریان تاریخی، مثلا انقلاب صنعتی اروپا باشد؛ باتوجه به مقدمه ذکر شده؛ یک ماهیت فکری دارد!

در واقع برای شناخت ماهیت سینما، باید به مفاهیم آن رجوع کرد نه تاریخچه صنعت ساخت. و از منظر فکری شاید بتوان سینما را نزدیک ترین قالب به رمان دانست. رمانِ مصور و محرکی که بیش از هرچیز، ریشه در جهان بینی بشر غربی دارد. اگرچه هرگز نمی توان نقش برجسته صنعتی که منجر به ایجاد قابلیت تصویر و حرکت در رمان شده را نادیده بگیریم. اما بیش از آنکه برای شناخت ماهیت سینما، به صورت خاص و هالیوود به طور عام، نیازمند مطالعه تاریخچه زندگی برادران لومیر یا همان مخترعان دوربین سینماتوگراف باشیم؛ نیازمند مطالعه و شناخت دقیق مبانی فکری رمان نویسان اروپایی و آشنایی با ماهیت رمان نویسی هستیم.

اگرچه همانطور که گفته شد؛ یک آشنایی مختصر با چگونگی رشد صنعت فیلمسازی غرب می تواند در تشخیص زوایای پنهان کار مفید واقع شود و به همین دلیل هم درابتدای این نوشتار اشاره ای مختصر به این تاریخچه 130 ساله داشتیم اما در این قسمت سعی داریم تا از نگاهی متفاوت و ماهیتی به مقوله سینما بپردازیم.
رمان وسیله و ظرفی بود که بشر غربی پیش از سینما، استعداد خیال پردازی خود را در آن به غایت رسانید. باید توجه داشت رمان از حیث ماهیتی و پدیداری، تفاوت بینادینی با قصه پردازی و حتی اسطوره پردازی دارد. یکی از اساسی ترین تفاوت های این دو وجود خودبنیادی در رمان است. یک خودبنیادی که ناشی از مکتوب کردن Monologue یا همان حدیث نفس است و با استفاده از قالب داستانی، از حس فطری پذیرش قصه در انسان ها سواستفاده کرده است. البته باید توجه داشت خیال پردازی، حدیث نفس یا همان مونولگ درونی، تاریخچه ای به اندازه خلقت انسان دارد اما؛ افتخار رسمیت دادن به آن و مکتوب کردن و ارایه به سایر انسان ها، به نام بشر غربی ثبت شده است.

این خیال نویسی، ریشه های جهان بینی مختلفی داشته و مراحل هبوط مختلفی را طی کرده است تا از میان تمامی اقوام بشر، انسان غربی، به خود این جرات را داده است تا با جسارت تمام به مکتوب کردن خیالات، هر کس و ناکسی دست بزند. در واقع رمان فقط از لحاظ ظاهری به قصه و اسطوره پردازی شبیه است و به قول سید شهیدان اهل قلم؛ نه از لحاظ نیت قصه‌پرداز، نه در غایت پرداخت، نه در نحوه‌ی پرداخت و نه در نسبت قصه با واقعیت خارج از انسان و حقیقت وجود او، هیچ شباهتی با قصه ندارد. البته باید متذکر شوم؛ آنچه امروزه به نام رمان های اسلامی و غیره شناخته می شود؛ به شرط اسلامی بودن، معمولا فقط از لحاظ نحوه پرداخت، مشابه رمان های غربی است و ماهیت متفاوتی دارد. مثل کتاب سیاحت غرب مرحوم نجفی قوچانی، ماهیتا خودبنیادانه نمی باشد چراکه بر اساس سنت های الهی و کتب آسمانی نگاشته شده و محتوای این کتاب‌ واقعیتی است مبتنی بر کتاب و سنت که قالبی داستانی یافته‌ است. در صورت تمایل توصیه می شود مقاله؛ رمان، سینما و تلویزیون از شهید آوینی در راستای توجه به تفاوت های جهان بینی غربی و اسلامی، مطالعه شود.

سوالی که درمورد موارد فوق طرح می شود اینست که این خیال پردازی و مکتوب کردن و مصور سازی آن چه ایرادی دارد؟

اگر بپذیریم که ماهیت حاکم بر رمان و نتیجتا سینما؛ یک ماهیت رویاپردازانه و خیالی است؛ باید توجه داشته باشیم که، رویا در واقع، جهان درونی انسان است که در رمان، انعکاس بیرونی یافته است، همچون فیلم که خواه‌ناخواه نشان‌دهنده‌ی دنیایی ذهنی است که فیلمساز در آن زندگی می‌کند. به بیان دیگر، هرکس در جهان معرفتی خویش زندگی می کند. پس با یک بحث جهان بینی عمیق مواجه هستیم. (برداشت فعلی ذهن خود را از مفاهیمی مثل سینما و رمان؛ با تلقی های سطحی و ساده انگارانه قبلی مقایسه کنید؛ خواهید فهمید که قضیه آنچنان هم که فکر می کنیم ساده نیست!)

برویم سراغ عالم رویا...
جهان رؤیاها فضایی مجازی است و خارج از قید و بندهای دنیای واقعی. در عالم واقع، قوانین طبیعی، قراردادهای اجتماعی و احکام شریعت امیال آدم‌ها را مقید و محدود می‌کند. حتی در جوامع غربی هم که با شعار کاذبِ آزادی دین، در واقع قیود احکام دینی را از سر راه خویش برداشته‌اند، قراردادهای اجتماعی و محدودیت‌های طبیعی انسان؛ او را از دستیابی به متعلقات اهوا و آمال شهوت‌پرستانه‌ی اش بازمی‌دارد. پس بشر غربی جهان رؤیا را که از سیطره‌ ی همه این قوانین محدود کننده رهایی دارد و احکام عالم واقع بر آن مترتب نمی شود را، جهانی آزاد می‌داند.

کدام آزادی؟ آزادی به مفهوم، آزادی نفس اماره که درست در تضاد با معنای حرّیت که آزادی واقعی است قرار دارد.  آزادی حقیقی چیست؟ آزادی از پرستش اهوا: و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً

متاسفانه برای تمامی موارد فوق که بسیاری آن ها را فسلفه بافی و توهم توطئه می خوانند؛ نمونه های بسیاری در گذشته و زمان فعل وجود دارد که به اختصار به یکی از آن ها اشاره می کنیم.

110 سال پیش زیگمونت فروید، در کتاب تعبیر خواب این نظریه را مطرح ساخت که خواب ها از ضمیر ناخودآگاه ریشه می گیرند و هر انسانی ضمیر ناخودآگاهی دارد که در آن امیال جنسی و انگیزه های مادی و خشونت باری قرار دارد و در قبال ظهور این انگیزه ها همواره نیروهایی به مقابله بر می خیزند تا پیروزی را از آن خود کنند. فروید تحت هیچ شرایطی تصادف و اتفاق را در جریان های ذهنی باور نداشت و ناچیز ترین رویداد ممکن مثلا کلمه ای که بی مقدمه از دهان شما بیرون می آید و یا خواب های شما را، دارای مفاهیمی می دانست که می توانند به حل معمای غیر قابل فهمی که آن را اندیشیدن می نامیم یاری کنند.

فروید بیان می کند که رویا یا خواب؛ جهانی آزاد است. با توجه به ارتباط تنگاتنگ رویا، رمان و سینما، می توان گفته آوینی را تصدیق کرد که؛ سینما را باید جهانی آزاد نامید، چراکه بشر توانسته است از سیطره‌ی ضمیر ناخودآگاه که ضامن حفظ قراردادهای اجتماعی و قوانین طبیعت در درون آدمی است، به آن پناه برد و نفس اماره‌ی خویش را رها کند. بر پرده‌ی سینما می‌توان «انعکاسات ضمیر ناخودآگاه جمعی بشر» را نیز نظاره کرد.

برای نمونه، کریستوفر نولان را می توان یکی از شاگردان برجسته مکتب فروید دانست که به گفته خودش از 16 سالگی ایده ساخت اثری با همین درون مایه فرویدی را در ذهن داشته است. سازنده فیلم inception یا تلقین؛ فیلمی را ساخته است که یک نمونه کاملا موفق فرویدی است و منطبق با سیاست جدید هالییود می باشد. سیاستی که براساس نگاه جدید متافیزیک غربی، آتوپیاسازی (مدینه فاضله سازی) جدید، برمبنای مفهومی به نام دنیاسازی (World Building) بناشده است. چارچوب این دنیاسازی متشکل از دوعالم به نامهای جهان نخست (Prime Universe) و جهان موازی (Parallel Universe) می باشد که از طریق علومی به نام Fringe Science که عموما مرتبط با خواب، رویا، ظن، توهم و خیال و به طور کلی امور ذهنی است که با یکدیگر در ارتباطند. این نوع نگاه جدید به شدت بر روی آثار نمایشی، سینمایی و حتی بازی های کامپیوتری اخیر تاثیرگذار بوده است.  

قصد ما پرداختن به مشتی از خربار سینما غرب نیست بلکه صرفا نمونه ایست تا تصدیقی باشد بر ماهیت خیال پردازانه سینمایی که موجدیتش را وامدار خیال پردازی بشر غربی است. خیالی که بیش از هرچیز به نگاه نادرست انسان به عالم هستی و رابطه خود با آن و در یک کلمه به جهان بینی او برمی گردد.

حالِ امروز سینمای غرب، به عنوان نمودی از آینه باطنی انسان امروزی؛ ساده و در عین حال پیچیده است! ساده از این جهت که انسان غربی در تمنای پاسخ به نیازهای فطری خود، به بیراهه رفته و سخت عاجز است و پیچیده از این لحاظ که با تلاش های بیهوده و متوهمانه، هرروز بیش از پیش در منجلاب این نیست انگاری فرو می رود و سینما در تفکر بشر غربی، به ابزار دستی برای مغروق تر شدن در دنیای خیالی مبدل گشته است تا با ساخته های رویاپردازانه اش بیش از پیش غرق در توهمات نفسانی باشد. گاهی برای غرق شدن در لذات جنسی، همه حریم ها را می درد و صنعت پورنو تاسیس می کند.گاهی قوه غضبیه اش را لجام گسیخته می کند تا هرچه در توهمات رذلش می گذرد هویدا کند. گاهی تاریخ و تمدن می سازد و خود را، قهرمانِ تاریخی جلوه میدهد که نداشته؛ گاهی در پاسخ به عجز و تنهایی اش، سوپر قهرمانانی خلق می کند که خود بر خیالی بودنشان واقف است. گاه ترس ناشی ازعاقبتش، موجودات فضایی را به جان زمین می اندازد و گاه عاقبت زمین را آنگونه که در رویاهای خود تمایل دارد رقم می زند!و صد افسوس که برای همه این ها نمونه های فراوانی وجود دارد که از حوصله این نوشتار خارج است. سینما در حقیقت، بازتاب همان بن‌بست روحی بشر جدید است در آینه‌ی هنر.

بشر غربی به مانند انسانی می ماند که در طوفان دریایی مواج، به هوا چنگ می زند و در مسیر غرق شدن در این توهم پوچ، سعی دارد تا دیگران را هم با خود به تباهی بکشاند و چه زیبا فرمود خداوند حکیم حال چنین بندگان نابنده ای را که اینان جز مختال های فخوری نیستند! خیال پردازانی که به خیال پردازی خود، مباهت می کنند و فخر می فروشند! بخل دارند و دیگران را هم به بخل دعوت می کنند. چراکه سوی کم چشم ِجهان بینشان، تنها عالم ماده را رصد می کند و باید هم برای بدست آوردنش اینچنین دست و پا بزنند!

و در آخر به چندجمله از شهید آوینی بسنده می کنم که الحق و الانصاف این هنر هفتم را به خوبی شناخته است.
سینما بشر غربی را لو داده است و صفات باطنی او را آشکار ساخته و در کنار آن، ناگفته نباید گذاشت که وجدان نیم‌خفته‌ی او و فطرتش که هنوز نمرده است نیز در این آینه‌ی جادو انعکاس یافته. هنر، محاکمات حضور و غیاب بشر نسب به حق است. همه‌ی هنرها این‌چنین‌اند و درمیان هنرها، سینما «آینه‌ی جادو»ست، آینه‌ای که در آن چهره‌ی باطنی بشر امروز بی‌پرده انعکاس یافته است.

آری براستی، هالیوود آینه ایست که سقوط و انحطاط فکری غرب را به وضوح آشکار کرده و با پوسته ای بزک شده و جذاب، مخاطبان مسحور شده اش را، به ناکجا آبادِ وهم و خیال سیر می دهد تا قبل از هرکس، بزرگ ترین خیانت را در حق مردمان محل پیدایشش، یعنی Hollywood روا بدارد و با ارائه ولنگاری نفسانی به نام آزادی، آن ها را به ورطه هولناک اسارتِ هوی نفس درآورده است.
انشاالله در قسمت بعدی به سراغ سینمای ایران خواهیم رفت.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۱/۱۱
تربت

نظرات  (۲)

... اگر دعا، از آسمان اجابت بالا می رود!

اگر دلی به دوستی با خدا صمیمی است، مانند وسعت آبی اقیانوس، وقتی با نیلی

آفاق یکی می شود، همه از وساطت وجودی است که پیشوایان را غایت و امامان را نهایت است؛

چنانچه به دنیا تولد یا تحولی باقی است، به بقای حضرت مولاست که هستی ز هستی او جان دارد.

و به برکت خوشه های دعا که هر صبح در دستان او می روید، روزی موجودات در کاسه قسمت سرازیر می شود.

و به احترام حضور او، ستون های آسمان برقرار است و زمین در حرکت خود بی قرار، روند زمان را در دست دارد.
جالب بود
عشق برای شما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی