آبی به خنکای ِ عطش!
کربلا، معدن ِ بهانه های ذکر است!
شنیده ای ما ان شربتم عذب ماء فاذکرونی؟
عاشقان، بهانه جویان ِ ذکر اند و کُلمن های حرم، مصداق ِ ذکر!
وقتی وجود ِ مبارکت با عطش مخلوط است؛
ذکر ِ عطش، آدم را قبل از مردن می کُشد!
آهسته عبور کنید،
موتوا قبل ان تموتوا همین جاست!
کُلمن های کربلا، ذکر اند و روضه خوان!
آب ِ کُلمن ها خوردنی نیست!

نوشتی دو بطری آب!
یکی از کُلمن های حرم ِ ارباب
یکی از حرم ِ ساقی!
به فرض ِ محال، آب در دست رد شوم از رو به روی گ و د ا ل!
فکر ِ یک زائر ِ اوراق ِ آب به دست را نکردی، جلوی چشمان سقّا؟!
خدا رحم کرد تکه سنگ ِ سفارشی ات برای انگشتر،
نزدیک ق ت ل گ ا ه نبود!!!
گفته بودم که لیاقت ندارم برای مسافر شدن بر حریم ارباب
با این سلام ها و نشانه ها و سوغاتی های سفارشی و حسرت ها و آه های غبطه آلود ِ عمومی و خصوصی که گذاشتید؛
همه شک هایم یقین شد!
من شرمنده ام برای مسافر شدن!