زبانم در دهان ِ باز بسته است !
بعضی وقت ها هست که غرض از حرف زدن؛ فقط حرف زدن است و بس!
همان وقت ها که کلی حرف ِ نگفته جمع می شود توی دل ِ اوراق شده ای و خرخره ی بغضت را چنان فشار می دهد که نه راه پس داری نه راه پیش!
راستش را بخواهی از بچگی به بچه گی ِ بچه ها زیاد غبطه می خوردم!
غبطه می خوردم به حال ِ صادقانه و بی قلّ و غششان
به اینکه برخلاف بیرون ِ شلوغشان، باطنی دارند آرام و سلیم، عکس ِ ما !
به لطافت ِ آسمان ِ صاف ِ دلشان،
که ابرهای بارانی ِ اشک های معصومانه شان، 24 ساعته سرزمین ِ وجودشان را آب ِ صداقت می دهد!
و من همیشه بغض های تنهایی ام را،
زیر لبخندها و شوخی ها و لحن های جذاب کتمان کرده ام، تا مبادا دلتنگی هایم دل ِ عزیزی را دلتنگ کند!
اما اینجا دیگر اسم نویسنده ای ندارد تا در پشت ِ سیاهه نامش، دلواپس ِ ظهور ِ منیّت ها شوم!
پس دیگر از زیادی ضمائر و افعال ِ اول شخص تعجب نکنید!
بعضی وقت ها هست که آدم ها باید بزنند به سیم آخر و عجزشان را توی بوق و کرنا کنند؛
شاید در پس ِ زلزله ی آه ِ حزنشان،
دل ِ زنگ گرفته ی بعضی ها لرزید!
همان ها که برایشان، ریختن ِ آبروی دیگران،
به آسانی ریختن ِ ته استکان ِ یک چایی یخ کرده است!
همان ها که نگفتن از آن ها را ترجیح می دهی بر گفتن از اوصافشان و حواله شان می کنی به دستان حیدری ِ حضرت عمو!
اما سختی کار فقط در رذالت بعضی ها نیست که اگر قرار بود آخر ماجرای ِ تو و حزنت، به دیگری ختم شود؛
چاره ی کار اعلام برائتی بود ساده و بار کردن چند لیچار درشت و نهایتا یک کتک کاری مَشتی!
سختی کار اینجاست که بعضی وقت ها،
دشمن ترین ِ دشمنان تو اینقدر خودی هستند، که باید آن ها را به نام ِ خودت بخوانی!
سختی کار آنجاست که گاهی آدم باید از خود ِ خودش فرار کند!
سختی کار وقتی است که بدانی این خود، قرار نیست از تو جدا شود و تا یوم الحشر ِ تنهایی، قرین توست!
آنوقت است که دیگر نه صغری چیدن و کبری چیدن جواب می دهد؛ نه دیگری را مقصر پنداشتن دردی را علاج خواهد کرد!
حال ِ پریشان ِامروز ِ من، به اندازه این سیاهه ها پریشان است!
حال ِ تنهای دور افتاده ای که یقین کرده است؛
«اعدی عدوّک، نفسک الّتی بین جنبیک!»
آهای حضرت ِ خالق، جناب ِ کریم، لوتی ِستّار
آ خدا
من از زیارت ِ خودم، بی لطف و کرم ِ تو، می ترسم!!!

من قبول دارم از لطف و کرم ِ تو بوده که همین چند خطّ آخری، از حال و هوای گُر گرفتن ِ نفس ِ خبیثه ام نجاتم دادی، اما؛
اوسّای کریم
قرارمان چیز دیگری بود!
قرار نبود یک ماه نگذشته از ماه مبارکت، اینقدر دریده شویم!
ما که نه مخلَصیم، نه عبادک الصّالحونیم که مصون باشیم از کید ِ شیطانی، که ضعیفش هم برای ما قوی است!
ما عاجزیم والله ...
نمونه اش هم عجزنامه ی بالاست که رسید به محضر مبارکتان
پس جناب ِ کریم،
به قداست ِ نام ِ حضرت ِ مادر قسمت می دهیم؛
امدادی های ح س ی ن ی ات را بفرست!
پیش از آنکه حرّیتمان را هم به باد دهیم ...
گفت این خدا خدا کردن های بلند؛
نشان ِ دوری ِ تو از من نیست که هو معکم این ما کنتم
فریاد ها معترف ِ دوری من است از تو
فدای غربتت، حضرت ِ قریب!
" قرار نبود یک ماه نگذشته از ماه مبارکت، اینقدر دریده شویم! "
و همچنین دعای بند اخرتان ...
التماس دعا