بسم رب شهدا

1-دوکوهه خانه عشق،جایی که زمینی ها راهی میشدند برای آسمانی شدن!دوکوهه ست و یکه حوض کوچک و یک حسینیه ی کوچک و حاج همت...
2-شرهانی جایی که گروه تفحص زمزمه میکند:خاک را یک سو بزن آرام تر ،خفته اینجا یار مفقودالاثر.....
اینجا شرهانی ست سرزمین گمنام ها
اینجا شرهانی ست هم مات میشوی، هم کیش، بدون اینکه بخواهی و بفهمی
اینجا شرهانی ست قطعه ای از ملکوت و بهشت
اینجا شرهانی، یادت باشد از آب حرفی به میان نیاوری چرا که اینجا همه لب تشنه آسمانی شدند...
اینجا هم میشود راه رفت هم نمیشود، هم میشود گریه کرد هم نمیشود، اینجا با آنجا و همه جا فرق دارد،خوب که بو کنی ریه هایت پر میشود از عطر شهدا...
3-اروند یک رود وحشی و متلاطم که در دو امتداد سبز جای گرفته ،نخل هایی که وصیت نامه ها نوشته شد پایشان، نخل هایی که آسمانی ها را با رازهاشان در آغوش گرفتند....
ساعت 22و10دقیقه ی ِشب ِبیستم ِبهمن ِ1364:بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و قاتلوهم بالله العلی العظیم و قاتلوهم حتی لاتکون الفتنه یا فاطمه الزهرا یا فاطمه الزهرا یا فاطمه الزهرا...
و ناگهان اروند پرخروش در برابر ایمان و اراده یازهراگویان رزمندگان تسلیم میشود...آب میشود...آب!
4-شلمچه....بهتر بگویم کرب و بلا...شلمچه و غروبش،غروب که میشود سرخی آسمان جای خورشید را میگیرد و حزن عجیبی میریزد در دلهای عاشق.....روی آن خاک های روی هم انباشته شده که بنشینی،هم غروب را نظاره گری و هم زائران کرب و بلا را....مسیر اتوبوس کربلایی ها را دنبال میکنی و دلت...دلت.......دلت......................کاش الان شش ماه پیش بود که از همینجا راهی کربلا شدی!
5-طلائیه...شلمچه را میگویند حرم ابا عبدالله و اینجا را حرم ابوالفضل عباس، پس حکما این جاده ای را که طی کردی میشود بین الحرمین! نمیشود؟
طلائیه عجب طلاییه! آنجا که حاج حسین خرازی قبل از حسینی شدن عباسی شد و دستش را فدا کرد آنجا که حاج ابراهیم همت حسینی شد و بی سر به دیار حق شتافت،سه راهی شهادت ،آنجا که پایان راهش ختم میشود به خدا..........
6-هویزه یعنی نبرد تن و تانک یعنی کوچه به کوچه دویدن،خانه به خانه جنگیدن یعنی جهان آراو علم الهدی....یعنی کرب و بلا ،فقط اینجا به جای اسبان تازه نعل شده تانک بوده وتانک و....بگذریم....
7-فکه...گودی قتل گاه...خودت ربطش بده به اباعبدالله و زینب و گودی قتل گاهش...قلم یاریم نمیدهد، فکه را باید ببینی،شنیدنی نیست...
اما جزیره ی مجنون که در حسرتش همیشه میمانم...گلی گم کرده ام میجویم او را، به هر گل میرسم میبویم او را.......
پ.ن=خدایا مرگ ما را شهادت و زندگیمان را قدم نهادن در راه شهدا قرار بده
پ.ن=تابلویی در جبهه:اگه حال نداری ثواب کنی ،گناه نکن!
پ.ن=پیشنهاد میدم سخنرانی چهار سال پیش آقای مهدوی بیات تو طلائیه رو گوش بدین پشیمون نمیشین!(پنجره زیباست اگر بگذارند،چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذاردند...)
ما رو بردی جنوب...
التماس دعا
یاعلی