تربت الـ حـ سـ یــ ن






تربت الـ حـ سـ یــ ن

کربلا تربت می‌سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می‌کند
از عطش، آب بدن خشک می‌شود و تشنه دنیا و آخرت می‌شود؛
هم تشنه آب ظاهری می‌شود و هم تشنه معنوی
کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می‌شود
همین بدن ظاهری، حتی اگر نمرده باشد!
و این یعنی معنای موتوا قبل ان تموتوا

كلّ يوم اگر براي ما عاشوراست و كلّ ارض كــربلا، سلام هاي مقدّس ِ صبح و شام ِ حضرت ِ ناحيه، سرّ ِ خون - اشك هاي جناب ِ صاحب (عـجّل الله فرجه الشّريف) اند ... أَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّد حَبيبِ اللهِ وَ صِفْوَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبي طالِب الْمَخْصُوصِ بِاُخُوَّتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ابْنَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى أَبي مُحَمَّد الْحَسَنِ وَصِىِّ أَبيهِ وَ خَليفَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ الَّذي سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ في سِـرِّهِ وَ عَلانِـيَـتِـهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ في تُرْبَتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّيَّـتِـهِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِيآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَيِّدِ الاَْوْصِيآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خَديجَةَ الْكُبْرى ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّةِ الْـمَـأْوى ... أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوكِ الْخِبآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى غَريبِ الْغُرَبآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَدآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الاَْدْعِيآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآءَ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الاَْزْكِيآءُ ... أَلسَّلامُ عَلى يَعْسُوبِ الدّينِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهينِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِياتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ ... أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتيلِ الْمَظْلُومِ ... أَلسَّلامُ عَلى أَخيهِ الْمَسْمُومِ ... أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْكَبيرِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضيـعِ الصَّغيرِ ... أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّليبَةِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَريبَةِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلينَ فِى الْفَلَواتِ ... أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحينَ عَنِ الاَْوْطانِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونينَ بِلا أَكْفان ... أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر ... أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ التُّرْبَةِ الزّاكِيَةِ ... أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِيَةِ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَليلُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِي الْمَهْدِ ميكآئيلُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّـتُهُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِكَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى ... أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتينِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين ... أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ ... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِيَةِ فِى الْفَلَواتِ ... تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِياتُ ... وَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّباعُ الضّـارِياتُ ... أَلسَّلامُ عَلَيْك َ يا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِكَةِ الْمُرَفْرِفينَ حَوْلَ قُبَّتِك ...

زجری که از فجر می کشیم!

شنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۰، ۰۴:۳۵ ب.ظ

زجری که از فجر می کشیم! 

http://www.fajrfestival.ir/30th/pe/images/stories/posters/30/plat%20100%20x%2070%2001.jpg

گاهی باید نوشت. از کجا و از چه نمی دانم. فقط باید بنشینی و دق و دلی دردهایی که برای شنیدنشان شنونده ای نیست؛ سر قلم و کاغذ بیچاره ای خالی کنی که قرار است حکایتگر قصه پر غصه جدایی باشند. جدایی نسلی از نیستان هویتش. هجری که اگر مرد و زن از نفیر این ظلم و جفا، روز و شب بنالند؛ بازهم کفاف این مصیبت عظیم نخواهد بود!

کلاغ سیاه قصه ما، تا یادش هست شاهد جفایی بوده است که تاریخچه ای دارد شاید به قدمت فرزندان آدم. تاریخی که همواره خوی زالو صفتانه برخی انسان نمایان، آن را به سیاهی کشانده است. عده ای در برهه های مختلف زمانی و مکانی، خالصانه و بی ادعا، به فراخور دفاع و حفظ عقایدشان، جان و مال و هرچه دارند می دهند و عده ای کفتارگونه، هر لحظه در کمین اند تا فرصتی را مغتنم شمرند و منافع دنیوی و پوچشان را از آشفته بازار مشغولیت دیگران به چنگ آورند. دستان سیاه این منفعت پرستان، گاه از آستین احتکار و گران فروشی خارج می شود و گاه با پوسته ای جذاب و منورالفکرانه، خود را با نام هنر بر دیگران تحمیل می کند.

پیش از آغاز درخواست می کنم این مطلب را خارج از نگاه های مرسوم صفر و یکی و مطلق گرا بخوانید و قبل از قضاوت پیرامون واژه های احیانا نامطلوب و مصداق یابی هایی که در این روزگار مبدل به اصل و اساس شده اند؛ به ماهیت مطلب توجه فرمایید. 

همچنین لازم می دانم متذکر این نکته بشوم که به هیچ وجه منکر این مطلب نبوده و نیستم که در هر گروه و جمعیتی، استثاناهایی وجود دارند که وجود مبارک ایشان، آدمی را از قضاوت های کلی منع می کند. با این وجود سخن ما پیرامون وضعیت کلی و برآیند مجموعه ایست با نام سینما. بنابراین از محضر مبارک همه اساتیدی که مخاطب این نوشتار نیستند و به اجبار مشمول برخی واژگان عمومی می باشند عذرخواهی می کنم.

با این مقدمه ی تلخ به سراغ واقعه ای خواهیم رفت که به ناحق آن را بزرگ ترین رویداد فرهنگی کشور می خوانند حال آنکه این واقعه بیش از هرچیز، نمایاننده حاکمیت ضدفرهنگ ها بر فرهنگ هاست!

آری سخن از جشنواره ای است که تنها نام مقدس فجر را به یدک می کشد و اگر نبود این اسم و چند فیلمی که دست و پا شکسته سراغ برخی شعائر رفته اند و البته سانسورچی های ظاهر بین وزارتی که قرار است در راه اسلام ارشاد نماید! بی شک این گردهمایی هــــــــنرمندانه، دست کمی از فستیوال های آنچنانی نمی داشت؛ هرچند نشست های خبری روشن فکرمابانه ای که سرتاپای آنرا، نگاه های هرزه شبه مدرن فراگرفته است؛ نوید دهنده ی قرابت هرچه بیش تر به الگوهای مبتذل غربی است. اگرچه دعوت به فحشا امریست ناصواب اما جهت اطلاع بیش تر سری بزنید به گزارش های تصویری باشگاه خبرنگاران جوان از این رویداد فرهنگی!

بگذارید جدا از همه نظرات شخصی، مروری ماهیتی و البته مختصر داشته باشیم به مقوله ای با نام سینما. آنوقت شاید دلیل حرص و جوش های یک دانشجوی ترم آخری کمی مشخص شود!

سینما قبل از هرچیز یک هنر است. هنری که چه مقبول ما باشد و چه نباشد؛ جامعی است از سایر هنرها و هنر رسانه ایست برای رساندن فکر و عقیده.

سینما با توجه به ماهیت و ویژگی های خاص خود، چه از لحاظ قرابت مفهوم انتقال داده شده به مفهوم مد نظر سازنده و چه از نظر قدرت اثرگذاری بر مخاطب، یکی از قوی ترین ابزاهای رسانندگی افکار و عقاید به شمار می آید.

قصد شروع کردن یک بحث تئوریک و خشک را ندارم که این حرف ها جا و مکان خاص خودش را دارد اماخلاصه همه حرف ما در دو کلمه است. دو کلمه ای که دنیایی از حرف ها و مفاهیم در آن خوابیده است. هنـــــــــر متعهد. 

هنر چیست؟ تعهد به چه چیز؟ باز هم نه قصد پرداختن داریم و نه فرصتش را. 

خیلی خلاصه باید گفت؛ یک چاقوی تیز اگر دست جراحی حاذق باشد جان می دهد و اگر دست نابلدی مغرض باشد؛ جان می گیرد.

غرض اینکه، هنر در وضعیت ایده آل خود، بروز دهنده افکار، عقاید و دغدغه های یک ملت است. وضعیت ایده آلی که اولا هنرمند، خالصانه و بدون درنظر گرفتن مطامع شخصی، هنرش را در جهت حل معضلات جامعه به کار می گیرد که به صورت مختصر آن را قربه الی الله می نامند و ثانیا؛ هنرمند، نماینده ای مورد قبول از طرف مردم است و خود را تافته ای جدا بافته و قشری بالاتر از مردم نمی داند.  

در چنین شرایطی، می توان ادعا کرد جشنواره ای از ساخته های سینمایی، نمایاننده دغدغه های اصلی یک ملت است.

حال سوال اینجاست که ساختار جشنواره ای فجر نام، چقدر به دغدغه های اصلی توده جامعه نزدیک است؟ در طی 33 سالی که از انقلاب مردم گذشته است، این به اصطلاح هنرمندان، در قیاس با مردمی که برای حراست از کیان عقایدشان، از جان و مال و همه چیزشان گذشتند؛ در چه جایگاهی قرار دارند؟ آیا نه اینست که سایه سنگین منورالفکری و نگاه های شبه مدرن این افراد، موجب شده تا از حرکت با سیل خروشان ملت باز بمانند؟ وضعیت معیشتی، عقیدتی، فرهنگی و در یک کلام، دغدغه های ایشان تا چه حد به دغدغه های برآیند افراد جامعه ما نزدیک است؟ براستی دستاورد این هنر هفتم، مگر در موارد بسیار معدودی که این موارد هم ناشی از همراهی با آرمان ها و عقاید مردم بوده است، جز نق زدن های روشن فکرانه و رواج فساد و اباهه گرای، چیزی بوده است؟ هنرمندی که دغدغه های اصلی او را مدل اتوموبیل و لباس های آنچنانی و ژست های رسانه ای تشکیل می دهد؛ چگونه می تواند کلمه سنگین تعهد را متحمل شود؟ 

سینمای معناگرایی که دایره مخاطبانش از حیث تفهیم معنا، محدود و خلاصه شده در سازنده می شود؛ چه ارزشی برای جامعه ای خواهد داشت که سرشار از آرمان های مغفول است؟ سینماگران ما جز اینکه دردی بر دردهای این ملت اضافه کنند، نقشی در پیشبرد اهداف این کشور داشته اند؟ براستی چرا در قریب به اتفاق آثار هنری، سطح فکری سازندگان به مراتب پایین تر از جامعه است؟ نگاه سینماگران به سینما به عنوان ابزار قدرتی که مسئولیت آور است، تا چه میزان با نگاه رایج درآمدسازی این صنعت قابل جمع است؟ جایگاه عقاید مردم در میان خیل آثار مبتذل سینمایی کجاست؟ سینمایی که از بالا تا پایین، مملو از سیاست زدگی ها و بده بستان های جناحی است؛ چگونه توانایی نمایش واقع بینانه دغدغه های مردم را خواهد داشت؟

آیا مسئولان فرهنگی ما، تا به حال از خود پرسیده اند چرا بر خلاف عرصه های مختلف دانشگاهی و حوزوی، از علوم اسلامی و سیاسی گرفته تا علوم پیشرفته هسته ای؛ تا به حال یک سو قصد ساده هم به سردمداران عرصه سینما نشده است و برعکس نمونه های فراوانی بر تمجید و تحسین ایشان، توسط دشمنان قسم خورده این مملکت وجود دارد؟ براستی چه چیز موجب شده تا کعبه آمال بسیاری از سینماگران و بازیگران ما، تشبه بی چون و چرا به الگوهای مبتذل غربی باشد؟ در عرصه سینمای اجتماعی، موضوعات مطرح شده توسط سازندگان تا چه میزان به دغدغه های اصلی توده مردم نزدیک است؟  در جشنواره ای که نامش، وامدار فجر انقلابی اسلامی است؛ مفاهیم ارائه شده و خروجی نهایی ساخته ها، تا چه حد در راستای اهداف اولیه انقلاب اسلامی بوده است؟

 آیا صرف آوردن نام یکی از شعائر اسلامی، در سرتاسر آثاری که در آن هیچ جایی از تفکر دینی وجود ندارد؛ می تواند مسئولین فرهنگی ما را اغنا کند که این اثر، اثری است اسلامی و متعلق به سینمای دینی؟ آیا مسئولین فرهنگی ما از خود پرسیده اند چرا جای بسیاری از سینماگران برجسته، در جشنواره ای که قرار بوده مملو از آثار فرهیخته و در شان فرهنگ ایرانی اسلامی باشد؛ خالیست؟ چگونه است که مجوز اکران برخی فیلم ها تا روز اکران معلق می ماند و بسیاری از اهالی سینما؛ کار کردن روی آثاری که کوچک ترین رنگ و بویی از شعائر انقلابی و دینی داشته باشد را موجب نزول کلاس بندی کار خود دانسته و آنرا به معنای خودکشی هنری به حساب می آورند؟ نحوه تعاملات سردمداران فرهنگی با اهالی هنر، تا چه حد خارج از زد و بندهای سیاسی بوده است؟ چرا نمایش ضعیف ادا اطوارهای غربی، نشانه بلوغ و پختگی اثر است و پرداختن به مفاهیم عمیق دینی، به منزله ضعف هنری هنرمند محسوب می شود؟ براستی سه واژه امید، اخلاق و آگاهی، جایگاهی فراتر از یک شعار زیبا داشته اند؟

این ها و صدها سوال از این دست، نمونه ای از پرسش هایی است که برای هر مخاطبی که وقت خود را برای دیدن آثار جشنواره فجر صرف کرده به وجود می آید.

شاید پاسخ به این سوال ها را بیش از هرجا، باید در جدایی هنرمندان از توده مردم جستجو کرد و البته مراد ما از مردمی بودن هنرمند، نه در خوش و بش کردن ها و امضا دادن ها و عکس یادگاری گرفتن هاست؛ بلکه همراهی فکری و هم ذات پنداری در دغدغه هایی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم با لوکس نشینی ها، تفکرات و ژست های الگو برداری شده از ناکجا آباد، قابل جمع نخواهد بود.

در سینمایی که درآمدسازی و شهرت طلبی جایگزین پیشبرد آرمان های یک ملت شود؛ چاقوی تیز سینما، جان عقاید نسل جوان را خواهد گرفت و کار به جایی می رسد که سینماگر، برای جلب توجه مخاطب، از هر وسیله ناصوابی استفاده کرده و به جای شرمساری از استعمال شوخی های جنسی و رکیک در ساخته اش؛ با وقاحت خود را انسانی رکیک و متعلق به سینمایی سخیف می داند! همین می شود که سرتاپای سینما و تلویزیونمان مملو از آثاری است با ماهیتی فکاهی و هزل گونه؛ که لودگی را به جای طنز به خورد مخاطب مسلمانی می دهد که قرار است مشمول و عباد الرحمنی باشد که هم عن الغو معرضون اند!

هنرمندی که غرق در دنیای خیالی و ساختگی خود باشد، به اجبار مغلوب روزمرگی ها شده و از رسالت اصلی خود باز می ماند. آنوقت است که جز ظواهری پیش پا افتاده از مسائل مورد علاقه مردم را نخواهد دید و مثلا بزرگ ترین معضل 8 سال دفاع مقدس را، رجوع یک آزاده به همسری می داند که پس از او مزدوج شده است و خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل!

و صد افسوس در جبهه ای که مملو از اشخاصی است که کوچک ترین ارتباطی با عقاید و دغدغه های مردم ندارند؛ آنان که داعیه مذهب داریشان گوش آدم و عالم را کر کرده است؛ برای ورود به این عرصه، دست به دامان استخاره و اما و اگر می شوند و حتی سخن گفتن در این باب را هم برنمی تابند و با کراهت تمام از آن رو بر می گردانند.

در پاسخ به این افراد باید گفت؛ با تمرکز بر وجه رسانه ای سینما و نگاهی فراتر از مرزهای جغرافیایی؛ نکته ای وجود دارد که بسیار کلی و قابل تامل است. با یک بررسی مختصر تاریخی درمی یابیم همواره زمین، شاهد نبرد جبهه حق و باطل بوده است؛ با این همه، ادعای جبهه حق اینست که در مقام استدلال و منطق، همواره غالب و پیروز است که البته ادعای به حقی است. اما متاسفانه این جبهه ؛ در چگونگی ایجاد فضای منطق و رساندن سخن، به مخاطبانی که ذهن آن ها آماج حملات شبهه ها و القاهای نادرست است؛ دارای ضعف اساسی می باشد.

به سخن دیگر نگرانی ما، مواجهه با افکار نادرست موجود در سینمای جهان نمی باشد. چراکه منطق غنی اسلامی به قدری دارای اصالت فکری و قوت منطقی است که هیچ شبهه و سوالی را بی پاسخ نمی گذارد اما؛ براستی در فضای کنونی جهان از حیث رسانه، که وسیله ایست برای انتقال فکر و القای نظر؛ وضعیت جبهه حق و باطل تا چه حد قابل قیاس است؟ نگرانی ما ناشی از ضعف تئوریک و نظری نیست بلکه ترسی است ناشی از قوت شبهه پراکنی حریف و ضعف رسانه ای ما.

در چنین فضایی که همّ و غم جبهه مقابل، در جداساختن نسل جوان از آرمان های گفتمان انقلاب خلاصه می شود؛ آیا جایی برای شک و تردید در ورود جدی و موثر جبهه حزب الله، به فضای سینما باقی خواهد ماند؟

در دورانی که آن را به حق عصر بیداری اسلامی می نامند، حضور رسانه ای ما تا چه میزان از مرحله شعار فراتر رفته است؟

آیا نه اینست که اگر بخواهیم دل خوش به وضعیت سینماگران فعلی و چشم به راه یکی دو سازنده ارزشگرا باشیم در این رقابت نفس گیر افکار و عقاید، عقب خواهیم ماند و همه تلاش خود را باید معطوف گاف های سینماگرانی از جنس خودشیفته ها کنیم که در بدیهی ترین اصول، دارای ضعف های اساسی اند.

مسئولین فرهنگی، تا چه میزان خارج از فضای پرکردن رزومه، قربه الی الله عمل می کنند و براستی میزان شناخت ایشان از مقوله های پیچیده عرصه فرهنگ تا چه حد است؟

با این همه، ماحصل این دردنامه، چه نتیجه ای را به ذهن متبادر می سازد؟ آیا می توان با یک نگاه سیاه و سفید بین مطلق، به علت وجود برخی مشکلات، درِ این جشنواره را هم مثل برخی جاهای دیگر! تخته کرد؟

به عقیده نگارنده همیشه ساده ترین کار ممکن، درست ترین نیست. چه کسی می تواند پتانسیل عظیم موجود در چنین جشنواره ای را انکار کند؟ در این نوشتار قصد ارائه راهکار عملی نداریم اما، غرض نگارنده از بیان چنین انتقاداتی، نخست تذکری بود به مسئولین و مخاطبانی که گاه در تاریکی روزمرگی ها، از توجه به رعایت بدیهی ترین اصول باز می مانند و ثانیا تلنگری است به جریان به اصطلاح خزب الله، تا شاید متوجه خلا حضورشان در صنعت سینما بشوند.

در پایان ضمن تشکر صمیمانه از همه عزیزانی که مظلومانه و البته با شجاعتی خاص در عرصه سینما فعالیتی قربه الی اللهی دارند؛ بسیار به جا می دانم که یادی کنیم از سید شهیدان اهل قلمی که این روزها در آشفته بازار بی فرهنگی ها و کج سلیقگی های مثلا فرهنگی، جای خالی اش بیش تر حس می شود.

مرتضی ای که با دید جامعش، جوان مسلمان را در برابر هر پدیده مدرنی، محکوم و موظف به دو چیز می دانست. یا آنرا مستحل در فرهنگ غنی اسلامی کند و یا اینکه بر تمام وجوه آن غلبه یابد و البته خود نیز در راستای پیشبرد فرهنگ غنی اسلامی تا مرحله بذل جان در طریق محبوب پیش رفت.

راستی سید مرتضی؛

گفته بودی: ای شقایق های آتش گرفته! 

دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد. 

آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

و امروز؛ در وصف شهادتت؛ 

بلبل قلم، داغ می زند بر شقایق دل؛ تا سرودی از جنس خون بسراید؛

برای جای خالی ات! 

آه که چقدر جایت خالیست...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۱/۲۲
تربت

نظرات  (۱۸)

۲۲ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۳۵ تمنای بارن
سلام و نور
ممنون از حضورتون تو وبلاگ حقیر
التماس دعا
یا علی
۲۲ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۳۵ نهضت مردمی پوسترهای عاشورا
نهضت پوسترهای عاشورا حرکتی مردمی در جهت تبلیغ ارزش های اسلام ناب محمدی و منویات مقام معظم رهبری در سطح مخاطب جهانی.

www.postermovement.com
سلام
حالا خوب است امسال آن هایی که جایزه گرفتن کمی به موضوعات هدف سید مرتضی پرداختن!!!البته قبول دارم که با هر شیوه ای نباید خوبی را منتقل کرد...
نوای وبلاگتان پر از نوستالوژیست برای من...
به امید فرج...
اللهم عجل لولیک الفرج
۲۲ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۳۵ عباس اسلامی
سلام
آفرین
عالی بود

چقدر جای آوینی ها خالی است

موفق باشید
۲۲ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۳۵ نای دل فقط آه
تا حالا هیچ وقت مثل امسال از فیلم فجر بدم نیامده بود...اسمش را فیلم غرب می گذاشتند بهتر بود...
کجای این جشنواره از انقلاب و آرمان های حرف می زند نمی دانم...
حرف که نمی زنند بدتر آسیب می زنند...
فیلم هایی هم که دارای ارزش هستند انقدر کم هستند و کمتر توجه می شود به آنها...
.
.
.
ذائقه ها را تغییر داده اند...
***
آیا می دانید که اگر فردا بمیرید شرکتی که در آن کار می کنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد؟


اما خانواده ای که به جا می گذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد.


ادامه مطلب در لوتوس...
قدر خانواده ات را بدان
سلام!
حماسه ی حضورمان در میدان به سبک دانشجویی!
منتظر حضورتان هستیم..
۲۲ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۳۵ حنیفا سادات
می زند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها!...
همچون انار خون دل از خویش میخوریم
غم پروریم حوصله ی شرح قصه نیست!
سلام

مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند / همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند
چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم / شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند

ای آفتاب درخشان
بر ما بتاب و نور خداییت را از ما دریغ مدار

اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
پاسخ:
سلام...
بروبچ تیریپ مذهبی
زنی یا مردی
زدی تو کار روضه
می خوای بگید مذهبی هستی
همتون می رید یه روزی
شارل استون هم گول زدید
پاسخ:
و یبقی وجهه ربک ذوالجلال و الاکرام
سلام
حالا که اخر سال شده تصمیم گرفتم توی این یکسال متنهایی که خیلی دوسشون دارم و دارید رو تکرار بزنم که هم خودم شاد بشم و شما
امیدوارم خوشتون بیا

پاسخ:
موفق باشید
آقاجان!

می شود شما هم دعا کنید...اللهم عجل لولیک الفرج

آخر سینه امان تنگ بوی محمدی توست

اویس دلمان تو را می خواهد

آقاجان!

شرمنده که دور و برت را کسانی گرفته اند که از نسل ابوسفیانند و سقیفه

کمی صبر کنید

آنوقت فرزندانت دور حرمت را خواهند گرفت...

کمی صبر....
پاسخ:
اندکی صبر، سحر نزدیک است
۲۲ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۳۵ بیدی خشک که دوست داشت مجنون باشد...
آنان بر محور باطل خویش جمعند و شما از محور حقتان پراکنده اید... مولا علی(ع)

در کشور آزادی و دموکراسی و بهشتِ زمینی، سیاسی‌ترین و بنیادگراترین و مذهبی‌ترین سینما را داریم و سینما در قبضه‌ی بسط ایدئولوژی‌ست و این‌جا ما آرمان‌های خودمان را می‌کوبیم. درد دارد.
پاسخ:
احسنت
۲۲ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۳۵ دوستی از قم
سلام سید جان.خسته نباشی.خدا قوت.
نمیدونم چطور تونستی بالاخره بعد از اون چند روز دیدن فیلم های جان فرسای جشنواره امسال این متن عالی رو بنویسی.من که هنوز نتونستم از حالت خمودی بعد از دیدن فیلم ها دربیام و شروع به نوشتن یه متن حتی چند خطی کنم.
کاش میشد حتی یه مقدار از این دغدغه ها رو وارد اهل سینما و رسانه کرد.کاش میشد چندتا سینماگر داشته باشیم که تحت تاثیر ماهیت اصلی سینما قرار نگیرند و بدونند که تو چه جبهه ای قرار گرفتند و دارند فعالیت میکنند.
خیلی دعامون کن.
جدا هنوز از خستگی ذهنی که بعد از برگشت از تهران و دیدن فیلم های جشنواره بهم دست داده درنیومدم.
یا علی
پاسخ:
صبورترین انسان ها باشی...
سید جان دیگه به ما سر نمی زنی ؟ حتما ما باید سراغی از شما بگیریم ؟ یاعلی
پاسخ:
خدمت میرسیم
گاهی قلم می نویسد اما دل نیست... گاهی نان و نام ... غصه میشود و دل فراموش ... اینجاست که قلم میشکند تا نام با نان همنوا شود و ...
پاسخ:
سخنی است حق و البته تلخ!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی